علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

علیرضا کوچولو

حضوری جدید با وبی جذاب تر

سلام . امروز اومدم نشستم پای کامپیوترم تا با عکسایی که از عمه گلم گرفتم وب پسر نازنینش رو قشنگ تر و زیباتر کنم. خلاصه میخوام یه کاری کنم که یه وبه توپ واسه یه پسر توپ درست کرده باشم. راسی راسی امروز یه خبر داغ و جنجالی بهم رسید: نی نی کوچولومون بالاخره دندونش دراومد . وای خدا علیرضا خودش محشر بود حالام که دندونش دراومده خدا میدونه چقدر باحال و بامزه شده.از حالا دارم لحظه شماری میکنم که تاسوعا عاشورا برسه و زودتر قیافه بانمکشو ببینم. ...
20 آبان 1391

و باز هم من

سیلام دوستای خوب و مهربونم امروز بالاخره یه وقت کوچولو اضاف آوردم تا بیام و دوباره براتون نطق کنم  ولی میدونین چیه؟؟؟؟؟؟؟چی؟؟؟؟؟؟؟؟نمیدونین؟خب یه نگاهی به تاریخ نوشته ام کنین تابفهمین.گرفتین؟نه؟؟!!!!!! بابا باز آمد بوی گند امتحان. وخلاصه یه چند وقتی از بودن در کنار من محروم میشید.بذارید حالا که اومدم سراغ وبم یه کم دردودل کنم.دلم واسه علیرضا یه ذره شده نمیدونم کی میبینمش ولی از شواهد پیداست شاید یه١٠روزه دیگه بیان.اونقدر دلم تنگه که دوست دارم چشمم رو ببندم و وقتی باز میکنم عمم و پسرگلش رو جلو خودم ببینم.خداکنه بیان آخیش!! یه کم از این بار سنگین رو دلم کاسته شد.مرسی از اینکه تا اخر درد و دلم رو خوندین  تا روزی دیگر...
3 آبان 1391

ماه ضیافت الهی مبارک

  آمد رمضان و عید با ماست قفل آمد و آن کلید با ماست بربست دهان و دیده بگشاد وان نور که دیده دید با ماست آمد رمضان به خدمت دل وان کش که دل آفرید با ماست در روزه اگر پدید شد رنج گنج دل ناپدید با ماست کردیم ز روزه جان و دل پاک هر چند تن پلید با ماست روزه به زبان حال گوید کم شو که همه مرید با ماست چون هست صلاح دین در این جمع منصور و ابایزید با ماست مولانا سلام خواننده های محترم و دوست داشتنی این وبلاگ.امروز روز شیشم ماه رمضان هست. راستش از اول این ماه تا حالا شک داشتم که مطلبی بزنم یا نه ولی همین الآن که ساعت حدود٢٣:٢٥هس تصمیم گرفتم بیام و یه مطلبی رو به این وب اضافه کنم.امسال اولین ماه رمضو...
5 مرداد 1391

گل من

    گلی دارم              گلی زیبا و آرام گلی آکنده از مهر دل آرام                          گلی پر از وفا و عشق و مستی                                                     &...
1 مرداد 1391

دعای کودکانه

کودکان از خدا چه می خواهند...                                           اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرا...
19 تير 1391