تولد تولد تولدت مبارک
سلام همراهان عزیز وبلاگ.بالاخره علیرضا کوچولو ما هم به جمع نی نی های یک ساله پیوست و اولین جشن تولد یک سالگیش رو در منزل خاله عزیزش براش برگزار کردیم.تقریبا میشه گفت تمام اقوام مادری علیرضا روز پنج شنبه مورخ 91/11/26 در خانه عمه محترم اینجانب برای برگزاری جشن تولد یک سالگی علیرضا جون حضور به عمل آوردن.امشب هم که بیست و هشتم بهمن ماه هست،تولد پسرعمه گلم در لار با حضور اقوام پدریش برگزار شده که امیدوارم مثل جشنی که ما براش گرفتیم،پر از هیجان و شادی و لذت باشه که حتما هست. ...
نویسنده :
cousin
22:20
یکی دیگه هم بهمون اضافه شد
سلام دوستای مهربونم.یه خبر داغ واستون دارم.من واسه اولین بار دخترعمو شدم.باورم نمیشه عموم بابا شده باشه.تقریبا یک هفته پیش بود که پارسا جون به جمع خانواده ما پیوست.فکرشو کنید نوروز تو خونه مادربزرگم چه خبر میشه.دو تا پسر شیطون و بلا بیوفتن پای هم دیگه جا واسه ما نمیمونه.با به دنیا اومدن پارسا تو دی ماه یه همبازی هم واسه علیرضا پیدا شد.اینطوری علیرضا از پسر عموش یازده ماه کوچکتر و یازده ماه از پسر داییش بزرگتر شد.امیدوارم رابطشون مثل رابطه من با دخترعمه هام مهربون و صمیمی بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اینم یه عکس از جدیدترین عضو خانواده ...
نویسنده :
cousin
17:51
یا محمد
با عرض سلام خدمت همه ببینده های خوب و دوستای گلم.میدونم خیلی دیره ولی خب زودتر نشد که بیام و بگم که آغاز ماه صفر رو بهتون تسلیت میگم.تو ماه محرم متاسفانه نتونستم مطلب تو وبلاگم بزنم اما حالا اومدم که هم صفر رو تسلیت بگم هم محرم رو.راستش امسال محرم نرفتم لار.موندم خونه بابامامانم که واسه نذری روزای تاسوعا و عاشورا بهشون کمک کنم. الان حدود دو ماهه که علیرضا رو ندیدم دلم واسش لک زده.دلم واسه عمم هم تنگ شده ولی خب چاره چیه.باید صبر کرد و انتظار کشید تا عید نوروز. حدود یک هفته پیش خبری بهم دادن که حسابی از دست شوهرعمم(بابا علیرضا) کفری شدم. زدن پسرعمه مثل ماهم رو کچل کردن نمیدونم طفل معصوم چیکار کرده بود که باباش ...
تابستان1391
سه ماه اول ورود
نوروزت پیروز
کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه
ماه غم
باز آمدم
با عرض سلام خدمت همه مشاهده کنندگان عزیز. می دونم یه ذره تنبلی کردم و خیلی وقت بود سراغ وبم نیومده بودم خب آخه چیکار کنم.تابستون بود و باید نهایت استفاده رو از کنارهم بودنمون میکردم ولی دیدین آخرش چی شد؟دیدین گذر عمر عجب میگذرد؟ تابستونم تموم شد و چون دوباره حس دلتنگی نسبت به پسر عمه گلم توم به وجود اومده تصمیم گرفتم اینجوری جبرانش کنم.البته سو تفاهم نشه ها.جبران که نمیشه ولی خب چه میشه کرد؟؟؟؟؟؟ این اولین تابستونی بود که علیرضا به جمع ما اومده بود و این خودش میتونست جاذبه ای باشه که منو بیش از پیش به سمت لار بکشونه.نمیدونید این پسره ی بلا چقدر خوشگل و خوشمزه شده .آدم دلش نمیومد ولش کنه. وای وای وقتی گریه میکرد جیگر آدم واسش کباب ...
نویسنده :
cousin
18:49





