باز آمدم
با عرض سلام خدمت همه مشاهده کنندگان عزیز. می دونم یه ذره تنبلی کردم و خیلی وقت بود سراغ وبم نیومده بودم
خب آخه چیکار کنم.تابستون بود و باید نهایت استفاده رو از کنارهم بودنمون میکردم ولی دیدین آخرش چی شد؟دیدین گذر عمر عجب میگذرد؟ تابستونم تموم شد و چون دوباره حس دلتنگی نسبت به پسر عمه گلم توم به وجود اومده تصمیم گرفتم اینجوری جبرانش کنم.البته سو تفاهم نشه ها.جبران که نمیشه ولی خب چه میشه کرد؟؟؟؟؟؟
این اولین تابستونی بود که علیرضا به جمع ما اومده بود و این خودش میتونست جاذبه ای باشه که منو بیش از پیش به سمت لار بکشونه.نمیدونید این پسره ی بلا چقدر خوشگل و خوشمزه شده
.آدم دلش نمیومد ولش کنه. وای وای وقتی گریه میکرد جیگر آدم واسش کباب میشد البته بیشتر گریه هاش از نوع گریه خرکننده بود.
تاچند وقت دیگه عکسای قشنگش به دستم میرسه و تازه اون موقع هس که این وبلاگ قشنگ میشه.پس فعلا باااااااااااااای


باز آمدم
